یک کارهایی رو همیشه تنهایی انجام میدادم،کارهایی مثل رقصیدن؛
از چند ماه پیش شروع کردم کارهای دیگه ای رو هم تنهایی انجام دادن،چند بار تو راه برگشت از جاهای مختلف به جای اینکه تا خونه از کمبود کافئین سرم بترکه رفتم نشستم یک کافه ای و قهوه خوردم،اوایل تند و تند قهوه رو تموم میکردم و بلند میشدم،کم کم عادت کردم که تنهایی هم میتونم بشینم استراحت کنم،به آدما نگاه کنم و سرگرم بشم.
دیروز طی کارهای تنهایی،یک کار بزرگتری انجام دادم؛
وسط مسافرتم با شهرزاد،یک صبح تا بعدازظهر شهرزاد مشغول بود و من بیکار.
وسط مسافرتم با شهرزاد،یک صبح تا بعدازظهر شهرزاد مشغول بود و من بیکار.
بلند شدم و رفتم بابلسر،با دو ساعت فاصله از جایی که بودیم؛
تو راه آهنگ های محبوبمو گوش کردم؛ تو بازار محلی بابلسر چرخ زدم،سبزی صحرایی و هسته ی انار خریدم؛
بعدتر رفتم تو رستوران دوست داشتنیم تو بابلسر و اوزون برونی که هیچ جای دنیا شبیه این رستوران درست نمیکنه رو برای ناهار خوردم و بعدترش رفتم کنار ساحل سنگ جمع کردم،روی گوش ماهی ها بپر بپر کردم تا صدای جیلینگ جیلینگ بدن،دوست پیدا کردم و باهاشون مافیا بازی کردم و تا میتونستم از درختای کنار خیابون شکوفه ی بهار نارنج چیدم و روی موهام گذاشتم؛
و بعد برگشتم،در حالی که کمی محکم تر از وقت رفتن قدم بر می داشتم..
*hero-regina spektor
تو راه آهنگ های محبوبمو گوش کردم؛ تو بازار محلی بابلسر چرخ زدم،سبزی صحرایی و هسته ی انار خریدم؛
بعدتر رفتم تو رستوران دوست داشتنیم تو بابلسر و اوزون برونی که هیچ جای دنیا شبیه این رستوران درست نمیکنه رو برای ناهار خوردم و بعدترش رفتم کنار ساحل سنگ جمع کردم،روی گوش ماهی ها بپر بپر کردم تا صدای جیلینگ جیلینگ بدن،دوست پیدا کردم و باهاشون مافیا بازی کردم و تا میتونستم از درختای کنار خیابون شکوفه ی بهار نارنج چیدم و روی موهام گذاشتم؛
و بعد برگشتم،در حالی که کمی محکم تر از وقت رفتن قدم بر می داشتم..
*hero-regina spektor